خرید بک لینک

درباره سایت

446

آخرین مطالب

امکانات وب

حقیقتا فکر نمیکردم دوستایی باشن که پیگیر احوالم باشن.خیلی سرم شلوغه یا بهتره بگم شلوغش کردم. از نزدیکای ظهر که میرم کار صبحاشم یک ماهیه میرم باشگاه. جمعه ها دورهمی داشتیم گاهی، که به لطف حواشی کنسل شد!+از قبل از عید یه خواستگار برا کوچیکم خواهرم اومد که حتی بدون اینکه بابام بفهمه منو اون خواهرمو شوهرش با اینا رفتیم کاشان. ولی حالا بهم خورد.!+کد پرسنلی برام اومده و قراره حقوق برج یک تا مرداد رو برام بریزن، تا حقوقم نیاد باورم نمیشه که کارم درست شده. چقدر زجر کشیدم بابت اینکه پارتی نداشتم.+اینقدر این چند وقت لباس خریدم و خرج کردم که نگو. میدونم همش عقدست عقده هایی که باعثش بابام بود. +مرکز جغد میرمو میام جغد هنوز پروه ولی من معتاده کارمم. وقتی میرفتم مدرسه با تمام خستگی بعدش میرفتم مرکز جغد. با پیر خرفت در ارتباطم و یه بار که دور همی خونشون بود من زودتر رفتم اونجا ولی خیلی خودشو کنترل کرد چون میدونست من باهاش شوخی ندارم. حالا هم گذاشتم کنار که خیلی مصره که باشیم ولی من تمایلی ندارم.اینور اونور زیاد رفتم. اون هفته شمال یه دوره داشتم که استاده از لحاظ اخلاقی افتضاح و در حرفه خودش ماهر بود. شبا همش بساط مشروب بود و من که تا حالا در چنین جمعهایی نبودم شب اول مثل سگ ترسیده بودم که نکنه اینا به ما تجاوز کنن. ولی اینم گذشت بدون اینکه من حتی حجابم رو بردارم در این جمع. همکار خودم هم بود و دوتا پسر مثبت دیگه. درسته ممکنه آدم تحت تأثیر قرار بگیره ولی تا کسی خودش نخواد اتفاقی نمیفته. داخل یه مرکز بومگردی زیبا بودیم.+خبرخاصی نیست دیگه. همچنان میدونم از عمق وجودم فسردم ولی فقط سرگرمم تا روزام بگذره.+امیرو فکر نمیکردم دیگه کامنت بذاری حقیقتا حرف خاصی ندارم همینقدر میدونم شماهایی که سر میزن

برچسب: نویسنده: غزل رضاپور تاريخ: دوشنبه 8 مرداد 1403 ساعت: 12:10

صفحه بندی